نوشته شده توسط : shavour

تو هم قاصد هنگام شده‌اي؟

هنگامي كه يك نفر ساده‌لوح از روي بي‌فكري كار عبث و بي‌مطالعه‌اي انجام داده باشد به او مي‌گويند تو هم قاصد هنگام شده‌اي؟ مي‌گويند: روزي، روزگاري، كدخداي ده هنگام به جارچي گفت: «صدا كن و به فلاني بگو، فردا بايد به اهرم بروی» فردا صبح، قاصد بي‌اينكه خانه كدخدا برود يا بداند كه كدخدا چه كاري دارد راه مي‌افتد و غروب همانروز مي‌رسد به خانه كدخداي اهرم و مي‌گويد: «كدخداي هنگام مرا فرستاده! ولي نمي‌دانم چكار داشته!» كدخدا هم كه مي‌بيند قاصد آدم نادان و احمقي است، مي‌گويد: «سنگ دو من و نيم از من خواسته!» قاصد بيچاره فرداي آن روز سنگ دو من و نيم را برمي‌دارد و مي‌برد به هنگام، كدخداي هنگام هم براي اينكه قاصد را بيشتر اذيت بكند مي‌گويد: «نه! من مي‌خواستم تو سنگ يك من و يك چارك را به اهرم ببري، و يك سنگ يك من و يك چارك ديگري از آنجا بياري» خلاصه، قاصد، نامه كدخدا را كه پيغام اصلي بوده با سنگ دو من و نيم و سنگ يك من و يك چارك برمي‌دارد و راهي اهرم مي‌شود.
منبع:iketab.com




:: بازدید از این مطلب : 756
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 28 تیر 1395 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید