نوشته شده توسط : shavour

 

 

گوناگون

۱۰حیوان مرگبار دنیا

 

برای میلیون‌ها سال حیات در زمین در حال رشد و تکامل است و در این کارزار قانونی به نام قانون جنگل حکمفرما بوده و هست. قوی زنده می‌ماند و ضعیف از بین می‌رود؛ اما معیارهای قدرت از نظر طبیعت با آنچه ما تصور می‌کنیم تفاوت دارد. از حیوانات کوچک ولی سمی تا غول‌های شکارچی، مرگبارترین حیوانات بر روی زمین کدام هستند، همراه زومیت باشید.



:: بازدید از این مطلب : 1035
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 17 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour
ضرب المثل های ایرانی, ضرب المثل

پا را به اندازه گليم بايد دراز كرد !
پاي خروستو ببند، بمرغ همسايه هيز نگو !
پايين پايين ها جاش نيست، بالا بالا ها راش نيست !
پز عالي، جيب خالي !
پس از چهل سال چارواداري، الاغ خودشو نميشناسه !
پس از قرني شنبه به نوروز ميافته !
پستان مادرش را گاز گرفته !
پسر خاله دسته ديزي !
پسر زائيدم براي رندان، دختر زائيدم براي مردان، موندم سفيل و سرگردان !
پدر كو ندارد نشان از پدر — تو بيگانه خوانش نخوانش پسر !
پشت تاپو بزرگ شده !
پنج انگشت برادرند، برابر نيستند !
پوست خرس نزده ميفروشه !
پول است نه جان است كه آسان بتوان داد !
پول پيدا كردن آسونه، اما نگهداريش مشكله !
پول حرام، يا خرج شراب شور ميشه يا شاهد كور !
پولدارها به كباب، بي پولها به بوي كباب ،
پول ما سكه عُمَر داره !
پياده شو با هم راه بريم !
پياز هم خودشو داخل ميوه ها كرده !
پي خر مرده ميگرده كه نعلش را بكنه !
پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوبه !
پيرزنه دستش به درخت گوجه نميرسيد، مي گفت : ترشي بمن نميسازه !
پيش از آخوند منبر نرو !
پيش رو خاله، پشت سر چاله !
پيش قاضي و معلق بازي !
گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



:: بازدید از این مطلب : 755
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour
انواع ضرب المثل , ضرب المثل های قدیمی

تا ابله در جهانه، مفلس در نمیمانه
تابستون پدر یتیمونه
تا پریشان نشود كار بسامان نرسد
تا تریاق از عراق آرند، مار گزیده مرده باشد
تا تنور گرمه نون و بچسبون
تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ میان بیرون
تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نكرده بود
تا كركس بچه دارشد، مردار سیر نخورد
تا گوساله گاو بشه ، دل مادرش آب میشه
تا مار راست نشه توی سوراخ نمیره
تا نازكش داری نازكن، نداری پاهاتو دراز كن
تا نباشد چیزكی مردم نگویند چیزها
تا هستم بریش تو بستم ! تب تند عرقش زود در میاد
تخم دزد، شتر دزد میشه
تخم نكرد نكرد وقتی هم كرد توی كاهدون كرد
تا تو فكر خر بكنی ننه، منو در بدر میكنی ننه
ترب هم جزء مركبات شده
ترتیزك خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد
تره به تخمش میره، حسنی به باباش
تعارف كم كن و بر مبلغ افزا
تغاری بشكنه ماستی بریزد --- جهان گردد به كام كاسه لیسان
تف سر بالا، بر میگرده بریش صاحبش
تلافی غوره رو سر كوره در میاره
تنبان مرد كه دو تا شد بفكر زن دوم میافته
تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه
تنها بقاضی رفته خوشحال برمیگرده
تو از تو، من ازبیرون
تو بگو " ف " من میگم فرحزاد
توبه گرگ مرگه
تو كه نی زن بودی چرا آقا دائیت از حصبه مرد
تومون خودمونو میكشه، بیرونمون مردم را
توی دعوا نون و حلوا خیر نمیكنند !

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته



:: بازدید از این مطلب : 750
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour

 

به درجه ای از عرفان و معرفت رسیدم که
.
.
.
واسه خودم یه چیزی تعریف میکنم میخندم تازه آخرش هم از خودم میپرسم: جان من!؟

 

 

 

 

ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺮﺍ ﻓﺮﺩﺍ
.
.
.
..
ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ
ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﺍﻻﻥ

 

 

 

 

میگن عشق اینجوری تعریف شده
ع : علاقه
ش : شدید
ق : قلبی
.
.
.
ولی
.
.
میتونس اینجوری باشه
ع : عکست
ش : شبیه
ق : قورباغه س
خخخخخ

 

 

 

 

دیشب سر سفره شام بودیم
یهو گوشیم پی ام اومد
.
.
.
بابام گفت بشین من میارم
من سریع رفتم سمت گوشی
دیدم بابام اس داده حالا که پا شدی اب بیار سر سفره
 
 
 
 
 
 

 

من اینقدر ساده‌ام!
.
.
.
زرتی با یه کارت شارژ گول میخورم!
.
.
هر کی خواست امتحان کنه، فقط ایرانسل باشه لطفا
 
 
 
 
 
 
 
مرد چیست؟
موجود بد شانسی که موقع تولدش میگن: حال مادرش چطوره؟؟
موقع عروسیش میگن : چه عروس خوشگلی!!
موقع مرگش میگن: بیچاره زن و بچش!!
ولی بعد از مرگش هر خطایی از بچه هایش سر بزند میگن:
تو روح پدرش با این بچه تربیت کردنش!
 
 
 
 
 
 
 
 


:: بازدید از این مطلب : 805
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour

چگونه رنگ بندی cmd ویندوز را تغییر دهیم؟




ابزار Command prompt ویندوز یا همان CMD همیشه سیاه رنگ بوده و همیشه هم سیاه باقی خواهد ماند؛ آیا این موضوع صحیح است؟
همیشه فکر میکنیم که چون CMD آخرین ریشه های بازمانده از سیستم عامل DOS را در خود دارد، باید سیاه باشد. اما واقعیت این است که شما قادر به تغییر رنگ بندی این ابزار در ویندوز هستید، آن هم به هر رنگی که دوست داشته باشید.


صورتی و سبز، سیاه و قرمز، آبی و زرد و ... . اما چطور؟ اول از همه باید CMD را اجرا کنید. برای اینکار هم میتوانید از منوی استارت کمک بگیرید و هم با فشار دادن Win + R و وارد کردن عبارت cmd در پنجره Run این ابزار را اجرا کنید. بعد از آن بر روی نوار بالای پنجره cmd کلیک راست کنید و گزینه Properties را انتخاب نمایید.

در پنجره بعدی به تب Colors بروید که در آنجا در سمت چپ تنظیمات رنگ مربوط به موارد مختلف را میبینید و میتوانید انتخاب کنید. برای مثال تنظیمات Screen Background رنگ پیش زمینه CMD و Screen Text رنگ متن را تغییر میدهد.

 



اکنون با این راه کار به راحتی میتوانید CMD خود را از زمینه DOS مانند آن جدا کرده و حالتی مدرن تر به آن ببخشید.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 924
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour

چگونه کارت‌های گوگل را برای کاربران ایرانی فعال کنیم؟

 
گوگل در طی سال‌های اخیر، ویژگی‌های جدید و تازه‌ای را به سیستم جستجوی خود اضافه کرده است. ابتدا این شرکت‌ با کارت‌های گوگل Now شروع کرد و چندی پیش از یک ویژگی جدید در اندروید 6 یا همان مارشملو به نام Now On Tap رونمایی کرد.




متاسفانه این دو ویژگی جذاب در کشور عزیزمان فعال نیستند و نمی‌توان از آن‌ها به راحتی استفاده کرد، اما آیا این پایان کار است؟










اگر شما هم از آن دسته کاربرانی هستید که با فعال کردن این دو قابلیت با پیام Not Available In Your Country مواجه می‌شوید، بهتر است نگاهی به این آموزش داشته باشید. این روش هیچ نیازی به روت کردن دستگاه اندرویدی شما ندارد و همین مورد می‌تواند برای بسیاری از کاربران فوق‌العاده جذاب باشد. این مراحل بر روی نکسوس 6 با سیستم عامل اندروید 6 امتحان شده است و نتیجه آن کاملا مثبت بوده است. البته لازم به ذکر است که پس از انجام این مراحل، باید برنامه Google خود را همیشه بروز نگه دارید.








مرحله اول: سیم کارت خود را از داخل تلفن هوشمند خود خارج کنید.


مرحله دوم: پس از این‌که سیم کارت را از دستگاه خارج کردید، لازم است که دستگاه را یک بار به تنظیمات کارخانه برگردانید؛ به عبارتی دستگاه خود را ریست کنید.


مرحله سوم: پس از ریست شدن دستگاه، تمامی مراحل آماده کردن دستگاه شامل وارد کردن رمز وای‌فای، ایمیل، تاریخ و غیره را کامل نکنید و از آن‌ها رد شوید.


مرحله چهارم: مانند هر مرحله دیگری، سیستم موقعیت دستگاه یا همان لوکیشن را غیر فعال کنید.


مرحله پنجم: حال به وای‌فای نزدیک خود متصل شوید.


مرحله ششم: به بخش تنظیمات بروید، سپس گزینه بیشتر را انتخاب کرده و به یک VPN متصل شوید. پس از آن یک Pattern برای دستگاه خود تنظیم کنید.


مرحله هفتم: پس از اینکه به VPN متصل شدید، برنامه گوگل را از روی تلفن هوشمند یا تبلت اندرویدی خود اجرا کنید.


مرحله هشتم: حال وارد اکانت گوگل خود شوید.


مرحله نهم: بعد از اینکه وارد حساب شدید، با پیغام معرفی Google Now مواجه خواهید شد. پس از دیدن این پیغام گزینه Yes I’m In را انتخاب کنید.


در اینجا کارت‌ها برای شما فعال خواهند شد و می‌توانید لذت ببرید، اما اگر به دنبال Now On Tap هستید، این سه مرحله دیگر را دنبال کنید.


مرحله دهم: حال به تنظیمات بروید و وارد قسمت Google شوید، سپس گزینه Search And Now و Now Cards را انتخاب کنید. پس از آن گزینه Now On Tap را انتخاب کنید.


مرحله یازدهم: سیم‌ کارت خود را وارد دستگاه کرده و VPN را به طور کامل حذف کنید.


عملیات با موفقیت انجام شد.


:: بازدید از این مطلب : 864
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 08 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour

همسر استیو جابز که یک شبه میلیاردر شد +تصاویر

تاریخ درج :  1395/01/30

به گزارش پرداد به نقل از هفته نامه تماشاگران امروز: کمتر کسی در دنیای تکنولوژی پیدا می شود که استیو جابز، بنیان گذار و رهبر افسانه ای شرکت اپل را نشناسد. او یکی از مشهورترین و خلاق ترین ذهن های تاریخ معاصر ایالات متحده آمریکا به حساب می آمد و در پنجم اکتبر 2011 در سن 56 سالگی پس از سال ها مبارزه با سرطان درگذشت. درگذشت این مدیر تاثیرگذار قرن بیست و یکم تا به حال دستمایه ساخت فیلم های زیادی شده است که دوتای آنها توسط کمپانی های بزرگ هالیوود ساخته شده است.

همسر استیو جابز که یک شبه میلیاردر شد +تصاویر

با این همه شاید کمترکسی از خود پرسیده باشد که سرنوشت ثروت این مرد افسانه ای چه شده است و چه اتفاقی برای آن همه ثروت افتاده است. جابز مدیر یک شرکت پولساز بوده است و حتما ثروت زیادی داشته. به علاوه این، سرمایه گذاری های دیگری هم داشت و مثلا بخش اعظمی از کمپانی انیمیشن سازی پیکسار را هم در اختیار داشته است. برخلاف بیل گیتس و حتی مارک زاکربرگ که بخش زیادی از ثروت شان را وقف امور خیریه کرده اند، جابز این ثروت را برای وارثش به جا گذاشته؛ تنها وارث او هم کسی نیست جز همسرش.

استیو جابز در دوران حیاتش اطلاعات چندانی از زندگی خصوصی اش در اختیار رسانه ها نمی گذاشت و کمتر کسی اطلاعاتی در مورد همسر و فرزندانش داشت اما پس از فوت او تمام توجه ها معطوف همسرش شد.

لورن در سال 1991 با غول دنیای تکنولوژی ازدواج کرد و 10 سال پس از آن اولین آی پاد شرکت اپل تولید شد. آنها در سال 1989 زمانی که استیو جابز برای سخنرانی به مدرسه عالی کسب و کار استنفورد رفته بود با هم آشنا شدند و دو سال بعد هم ازدواج کردند.

حالا بنا بر گزارش های فوربس خانم پاول جابز پس از فوت همسرش سرمایه ای بالغ بر 16.7 میلیارد دلار به ارث برده است.

او علاوه بر دارایی های بسیاری زیادش، دو جت اختصاصی و چهار خانه ویلایی دارد و سهامدار شرکت دیزنی و اپل هم هست.

پاول جابز حالا براساس لیست فوربس، ششمین زن ثروتمند جهان می باشد. رده های نخست به ترتیب از آن لیلیان بتانکور، مالک شرکت لورآل، آلیس والتون، وارث شرکت وال مارت، ژاکلین مارس، وارث شرکت مارس، ماریا فراناکافیسول، بیوه رییس شرکت شکلات سازی ایتالیایی فرررو و سوزان کلاتن، وارث شرکت آلمانی بی ام و است.

جابز چند سال قبل در مصاحبه با نیویورکر در مورد آشنایی با همسرش گفته بود: «هیچ وقت کنفرانس لورن در دانشگاه را از یاد نمی برم. بهترین کنفرانسی بود که یک دانشجو می داد. کل زمان کنفرانس را به چهره او خیره شده بودم. بعد کنفرانس با او برای کافه قرار گذاشتم و بعد از چند بار بیرون رفتن رابطه مان را جدی کردیم.»

با اینکه استیو جابز به خاطر فعالیت هایش در شرکت اپل مشهور بوده اما بخش اعظم سرمایه اش، سهامداری در شرکت والت دیزنی است. بنابراین اصلی ترین سرمایه خانم جابز هم از همین ابرشرکت رسانه ای والت دیزی می آید؛ کمپانی ای که از همسرش به ارث برده است. زمانی که استیو جابز در سال 2006 پیکسار، استودیوی انیمیشن اش را به دیزنی فروخت ارزش آن 7.4 میلیارد دلار بود. پس از این معامله جابز به سهامدار اصلی والت دیزنی تبدیل شد و به عضو هیات مدیره آن درآمد. حالا ارزش سهامش به 12.7 میلیارد دلار رسیده است.

همسر استیو جابز که یک شبه میلیاردر شد +تصاویر

اما از سویی دیگر سهام خانم پاول جابز در شرکت اپل نسبت به گذشته کمتر شده است: با توجه به آمار و ارقام بیزینس اینسایدر، سهام او در این شرکت 560 میلیون دلار تخمین زده شده است. این در حالیست که در ابتدا استیو جابز 11 درصد سهام شرکت به ارزش 65 میلیارد دلار را در اختیار داشت اما هنگام اخراجش از اپل در سال 1985، آن را فروخت.

بیزینس اینسایدر همچنین اشاره کرده بود که خانم جابز چهار ملک مسکونی هم دارد.یکی از آنها در پالو آلتو است، جایی که او به همراه همسر و فرزندانش در آن زندگی می کرد و ارزش آن هشت میلیون دلار است.
او همچنین دو خانه دیگر در ناحیه وودساید دارد که هرکدام 7.5 و 10 میلیون دلار قیمت گذاری شده اند. آخرین ملک شان را خانم جابز در ماه مارس سال گذشته در مالیبو به ارزش 44 میلیون دلار خریداری کرد.

کشتی خصوصی 85 متری و به ارزش 138 میلیون دلار خانواده جابز هم یکی از چشمگیرترین و مشهورترین دارایی های شان است. این کشتی زیبا توسط فیلیپ استرک، طراح مشهور فرانسوی طراحی شده است اما متاسفانه استیو جابز فرصت آن را نیافت تا «کشتی ونوس»اش را ببیند و پیش از پایان ساخت آن، درگذشت.

پاول جابز همچنین دو جت خصوصی دارد. یکی از آنها مدل GulfstreamG6502013 به ارزش 58.8 میلیون دلار است و دیگری GulfstreamG-V1999 که 9.95 میلیون دلار می ارزد.

مابقی سرمایه همسر استیو جابز پول نقد و سرمایه های جاری است که از معاملات سهام ها، سود و سرمایه گذاری آنها و همچنین حقوق و مزایای سابق به حسابش جاری می شود.



:: بازدید از این مطلب : 702
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour

دنیای ضرب المثل

داستان ضرب المثل هر چیزی تازه‌اش خوبه، الا دوست

مورد استفاده:
این ضرب المثل برای هوشیار كردن افراد، در مورد حفظ روابط و دوستی‌های قدیمی به كار می‌رود.
روزی روزگاری، دو دوست قدیمی كه سالیان سال با هم دوست و یار بودند و به قول معروف نان و نمك یكدیگر را خورده بودند شروع به كار معامله و دادوستد كردند. این دوستان هرچند وقت یكبار با یكدیگر معامله می‌كردند و از آنجایی كه هر معامله‌ای امكان دارد سودده یا زیان ده باشد، در یكی از این معامله‌ها متضرر شدند و هریك از آنها دیگری را در این زیان مقصر می‌دانستند و این خود باعث اختلاف و سوءتفاهم بین آنها شد. آنها دیگر مثل گذشته با هم دوست نبودند و كمتر یكدیگر را می‌دیدند و كمتر از پیش از حال یكدیگر خبردار می‌شدند. گاه پیش می‌آمد كه دلشان برای گذشته و دوره‌ای كه با یكدیگر خوب و صمیمی بودند تنگ می‌شد ولی غرورشان اجازه نمی‌داد، اختلافشان را بر سر این معامله كنار بگذارند و به دیدار یكدیگر بروند.
بالاخره یك روز یكی از این دوستان تصمیم گرفت تا غرورش را زیر پا بگذارد و با دوستش صحبت كند تا اختلافشان را برای همیشه كنار بگذارند و مثل قبل با هم رفتار كنند و یا اینكه برای همیشه با هم قطع رابطه كنند. مرد تاجر با این قصد شاگردش را فرستاد تا به سراغ دوستش برود و از او دعوت كند، برای اینكه مشكلشان را حل كنند و به در دكّان او بیاید.
مرد دومی وقتی شاگرد دوستش را دید كه از او می‌خواهد تا به دكان استادش برود، بلند شد و دفتر حساب و كتابش را جمع كرد تا اگر دوستش سندی در محكومیت او رو كرد، او هم از سندها و مداركش استفاده كند. و همین كار را هم كرد، او از همان ابتدای ورودش جروبحث را شروع كرد. اولی سعی می‌كرد دومی را متهم كند و دومی می‌خواست اولی را متهم كند تا اینكه سروصدایشان بالا گرفت.
دكانداران دیگر بازار كه صدای آنها را شنیدند در مغازه مرد می‌آمدند ولی وقتی می‌دیدند مرد صاحب مغازه با دوست صمیمی‌اش جروبحث می‌كند بدون اینكه حرفی بزنند برمی‌گشتند. چون می‌دانستند كه دوستان صمیمی مثل این دو نفر به این سادگی‌ها با هم دشمن نمی‌شوند و پا در میانی آنها ممكن است فقط اوضاع را خراب‌تر كند. آنها منتظر ماندند تا این دو دوست از دوستی و محبت با یكدیگر صحبت كنند و جروبحثشان تمام شود. ولی هرچه منتظر ماندند دیدند فقط صدای آنها بالاتر می‌رود تا اینكه شاگرد دوست اولی فكری به ذهنش رسید. او دو تا چای ریخت و در سینی گذاشت و به آنها نزدیك شد. اول به دوستی كه میهمان بود تعارف كرد و بعد سینی چای را به طرف ارباب خود گرفت او هم چای را برداشت ولی آنها آنقدر عصبانی بودند كه اصلاً انگار نه انگار به دعوای خود ادامه دادند.
شاگرد در یك لحظه كه میان این دو دوست سكوت برقرار شد از فرصت استفاده كرد و رو به دوست میهمان گفت: نوش جانتون، چای دارچین كه شما همیشه دوست داشتید. دو دوست كه تازه متوجه چای شده بودند، نگاهی به هم انداختند و لبخند زدند.
صاحب مغازه نگاهی به استكان چای انداخت و رو به دوستش گفت: ما تا حالا چند تا از این چایی‌ها با هم خوردیم؟
دوستش سری تكان داد و لبخندزنان گفت: هزار تا نمی‌دونم شایدم بیشتر!
صاحب دكان گفت: راستی ما اگر پول این چایی‌ها را كه با هم خوردیم را جمع بزنیم از سود هر دوی ما در این معامله بیشتر می‌شود. اصلاً این معامله جدا از ضرر و زیان و یا سودش اصلاً ارزش دارد سابقه‌ی این همه سال دوستی را زیر پا بگذاریم.
حرف صاحب مغازه دوستش را هم تحت تأثیر قرار داد، به حدی كه بلند شد و روی دوست قدیمی‌اش را بوسید و شاگرد مغازه از اینكه می‌دید نقشه‌اش به خوبی گرفت و توانست دوستی بین دو مرد تاجر مجدداً برقرار كند خیلی خوشحال بود.
منبع:rasekhoon.net


:: بازدید از این مطلب : 910
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 04 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour
انواع ضرب المثل با حرف (ز)

زاغم زد و زو غم زد، پس مانده كلاغ كورم زد ! ز آب خرد، ماهي خرد خيزد --- نهنگ آن به كه از دريا گريزد !
زبان بريده بكنجي نشسته صم بكم --- به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم . (( سعدي )) زبان خر را خلج ميدونه !
زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد --- بهوش باش كه سر در سر زبان نكني . زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون ميآورد !
زبان گوشت است بهر طرف كه بچرخاني ميچرخه !
زدي ضربتي ضربتي نوش كن !
زخم زبان از زخم شمشير بدتره !
زرد آلو را ميخورند براي هسته اش ! زرنگي زياد مايه جوانمرگيست !
زرنگي زياد فقر ميآره ! زعفران كه زياد شد بخورد خر ميدهند !
ز عشق تا بصبوري هزار فرسنگ است!((دلي كه عاشق و صابر بود مگر سنگ است؟ ))سعدي
زكوه تخم مرغ يك دانه پنبه دونه است !
زمانه ايست كه هر كس بخود گرفتار است!((تو هم در آينه حيران حسن خويشي))آصفي هروي زمستان رفت و رو سياهي به زغال موند ! زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!
زن آبستن گل ميخوره اما گل داغستان !
زن بد را اگر در شيشه هم بكنند كار خودشو ميكنه !
زن ازغازه سرخ رو شود و مرد از غزا !
زن بلاست ، اما الهي هيچ خانه اي بي بلا نباشه ! زن تا نزائيده دلبره، وقتيكه زائيد مادره !
زن بيوه را ميوه اش ميخواهند ! زن جوان را تيري به پهلو نشيند به كه پيري ! زن سليطه سگ بي قلاده است !
زنگوله پاي تابوت !
زن و شوهر جنگ كنند، ابلهان باور كنند ! زن نجيب گرفتن آسونه، ولي نگهداريش مشكله !
زني كه جهاز نداره، اينهمه ناز نداره ! زور داري، حرفت پيشه ! زورش بخر نميرسه پالون خر را بر ميداره !
زور دار پول نميخواد، بي زور هم پول نميخواد !
ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است
زير اندزش زمين است و رواندازش آسمون !
زير دمش سست است !
زير پاي كسي پوست خربزه گذاشتن !
زير ديگ اتش است و زير آدم آدم !
زير شالش قرصه !
زيره به كرمان ميبره !
زير سرش بلنده !
زير كاسه نيم كاسه ايست .



:: بازدید از این مطلب : 788
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 04 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : shavour
داستان ضرب المثل پوست خرسی كه شكار نكردی نفروش

به افراد خوش خیالی گفته می‌شود كه آرزوهای دور و درازی دارند كه غیرممكن است.
روزی روزگاری، دو مرد كه احساس می‌كردند شكارچیان ماهری هستند به قصد شكار خرس به جنگل رفتند. آنها چند روزی را در منطقه‌ای كه خرس زندگی می‌كرد گذراندند تا مخفیگاه خرس و مكان‌هایی كه می‌توانند خرس را شكار كنند را به سختی پیدا كردند.
آنها چند روز در كوهستان ماندند ولی نتوانستند خرسی شكار كنند، یكی از آنها گفت: بهتر نیست كه برگردیم و به خانه خود برویم و از شكار خرس چشم‌پوشی كنیم؟ من و تو فقط یك تفنگ داریم و این مسئله خطر كار ما را بیشتر می‌كند در ثانی ما به اندازه‌ی دو الی سه روز آب و غذا با خود آوردیم. اگر بخواهیم باز اینجا بمانیم ممكن است در اثر گرسنگی بمیریم.
دوستش حرف‌های او را قطع كرد و گفت: دیگر چنین حرفی نزنی! ما باید خرس شكار كنیم؟ مگر یادت نیست كه چقدر اطرافیان به ما گفتند از این كار صرف نظر كنید ولی ما اصرار كردیم كه ما می‌توانیم خرس شكار كنیم؟ حالا خوب گوش كن نقشه‌ای دارم! من و تو به آبادی كه در سر راهمان بود می‌رویم. آب و غذا به اندازه‌ی دو الی سه روز دیگر می‌خریم و دوباره برمی‌گردیم اینجا! دوستش خندید و گفت: خسته نباشی. خوب اینكه به ذهن من همه می‌رسید ولی با كدام پول؟ ما كه هرچه پول با خودمان داشتیم خرج كردیم! چطوری غذا بخریم؟
دوستش گفت: می‌دانم، ولی ما می‌توانیم در آن آبادی پوست خرس را پیش فروش كنیم. ممكن است كه از ما ارزانتر بخرند ولی از اینكه بدون شكار خرس به شهرمان برگردیم بهتر است.
با این تصورات دو مرد به آن آبادی رفتند و توانستند فردی را هم پیدا كنند كه راضی شد در ازاء پوست خرسی كه یكی دو روز آینده برایش می‌آورند، مقداری پول به آنها بدهد. بعد دو مرد شكارچی با خوشحالی با آن پول آب و غذا به اندازه‌ی چند روزشان خریدند و به محلّ زندگی خرس در كوهستان برگشتند.
دو مرد شكارچی این بار نزدیك رودخانه به انتظار خرس كمین كردند. حوالی ظهر بود كه خرس برای نوشیدن آب لب رودخانه آمد. شكارچی كه شجاع‌تر بود اصرار بیشتری هم برای شكار خرس داشت تفنگش را برداشت تا به خرس شلیك كند. ولی دوست ترسویش گفت: نه نه من می‌ترسم اگر تو شلیك كنی و حیوان زخمی شود چه؟ حیوان عصبانی خیلی وحشتناك است دوستش گفت: خجالت بكش مرد. ما آمده‌ایم شكار خرس حالا كه موقع شكار شده تو ترسیدی؟ بعد مگر ما پوست خرس را پیش پیش نفروختیم؟ جواب مردی كه منتظر پوست خرس هست تا برایش ببریم چه بدهیم؟ مرد شكارچی كه حرفهایش تمام شد منتظر نشد تا دوستش حرفی بزند. سریع تفنگ را برداشت و شلیك كرد و چون شكارچی خوب نشانه نگرفته بود، تیر از كنار سر خرس رد شد این اشتباه باعث شد حیوان به شدت عصبانی شود و به طرف مرد تیرانداز حركت كند. مرد شكارچی كه مرگ را در نزدیكی خود می‌دید، تنها راه چاره‌ای كه به ذهنش رسید این بود كه خودش را به مردن بزند تا شاید خرس دست از سر او بردارد.
دوستش كه به شدت ترسیده بود هر جور شده خود را بالای درختی رساند وقتی دید خرس عصبانی به طرف مرد شكارچی می‌رود و هر آن ممكن است او را بكشد از شدت ترس تمام بدنش می‌لرزید و چشمانش را بست تا صحنه‌ی كشته شدن دوستش را نبیند.
خرس در اطراف مرد شكارچی چرخید، وقتی دید او تكان نمی‌خورد، بدون اینكه توجهی به او بكند، لب رودخانه رفت آب خورد و به جنگل بازگشت.
شكارچی كه بالای درخت بود، چشمانش را باز كرد و دید دوست شكارچی‌اش خود را به مردن زده، خرس هم آب خورده و دارد به سمت جنگل می‌رود، گفت: خدا رو شكر. شانس آوردی خرس از كشتن تو پشیمان شد. شكارچی شجاع كه باورش نمی‌شد از چنین مهلكه‌ای جان سالم به در برده باشد، چشمانش را باز كرد و دید سالم است.
او بلند شد تفنگش را برداشت و خواست به شهر بازگردد، دوستش گفت: چی شده؟ انگار خرس حرفی به تو زده كه اینقدر بهت برخورده.
شكارچی گفت: بله خرس گفت: اولاً كاری كه نمی‌توانی را با فردی كه نمی‌شناسی شروع نكن، چون سرانجامی ندارد، دوماً پوست خرسی را كه شكار نكرده‌ای، نفروش. بله آقا به شهر می‌روم تا با آن مرد صحبت كنم شاید مبلغی را به جای پوست خرس قبول كند تا از زیر دین آن بنده‌ی خدا دربیایم و آن وقت به شهر خود بازگردم. منبع :rasekhoon.net



:: بازدید از این مطلب : 813
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 04 اردیبهشت 1395 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران