حکایت کوزه عسل ملانصرالدین و قاضی ملا نصر
الدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید
می کرد اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون
رشوه انجام نمی داد . ملا هم آه در بساط نداشت
که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام
برساند این بود که کوزه ای برداشت و آن را پر از خاک
کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزه ی عسل و سند را
برداشت و نزد قاضی رفت کوزه را پیشکش کرد و
درخواستش را گفت. قاضی همین که در پوش کوزه را
برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید کرد
و هر دو شاد و خندان از هم خداحافطی کردند . چند
روز گذشت قاضی به حیله ی ملانصرالدین پی برد یکی
از نزدیکان خود را به خانه ی ملا فرستاد و پیغام داد
که در سند اشتباهی شده ملا به فرستاده قاضی جواب
داد از طرف من سلامی گرم به قاضی برسان و بگو
اشتباه در سند نیست در کوزهی عسل است!
:: بازدید از این مطلب : 1088
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0